گزازش صعود یخچال اسپیلت قله علم کوه
به نام خدا
نفرات برنامه : محمد علی سیروس . خانم نرگس نجفی . یونس شایسته . مجید ملک محمدی
تاریخ اجرا : ۹و۱۰ اردیبهشت سال ۱۴۰۰
منطقه : البرز غربی . چین خوردگی تخت سلیمان
مسافت پیموده شده : ۵۳ کیلومتر
♦️♦️♦️♦️
ذبیح الله حمیدی در یکی از
گزارشهایش درباره علم کوه چنین می نویسد:
”شاید اگر علمکوه در رشته کوه البرز وجود نداشت، به هیچ وجه نمیتوانستیم البرز را ازلحاظ سختی های مسیر صعود با
رشته کوه رقیب خود یعنی زاگرس مقایسه کنیم. ... علم کوه دارای ویژگیهایی است که آنجا را کامالً منحصربه فرد و تبدیل به
منطقه ای استثنایی نه تنها در داخل کشور، بلکه در کل منطقه کرده است. وجود بزرگترین یخچال طبیعی ایران در علم چال
و همچنین وجود بلندترین دیواره 90 درجهای )گرانیتی( و حدوداً ۸۰۰ متری که در خاورمیانه ب ی نظیر می باشد، این منطقه را
به بهشتی برای کوهنوردان و سنگنوردان ایرانی تبدیل کرده است.
قله علمکوه با 4850 متر ارتفاع که عنوان دومین قله مرتفع ایران بعد از دماوند را داراست، مانند مرکز هشت پایی است که
خطالرأسهای بسیاری به آن وصل شده اند:
1 -خط الرأس قلل کورماکو ـ کالاهو ـ کلجاران ـ سیاه قوگ ها ـ رستم نیش ـ دندان اژدها ـ تخت سلیمان ـ شانه کوه ـ
گردهآلمانها ـ علمکوه
2- خطالرأس قلل پسنده کوه ـ سیاه کمان )فرعی( ـ چالون ـ سیاه سنگ ـ شاخک ـ علمکوه
3- خطالرأس قلل زرینه کوه ـ آلانه سر ـ لشگرکها ـ گردونه ـ مناره ـ ستاره ـ خرسان جنوبی ـ ویرانه کوه ـ خرسان شمالی
ـ علمکوه
4- خطالرأس قلل اویدر ـ دیوچال ـ سامان ـ دشت حصارچال ـ مرجیکش ـ علم کوه
5- خطالرأس قلل هفت خوان ـ خرسان جنوبی ـ خرسان شمالی ـ علمکوه
6- خطالرأس فرعی انگشت خدا ـ نگین علم تا علم کوه
۷- خطالرأس فرعی تنگه گلو ـ سیاه سنگ ـ علم کوه
8- خطالرأس فرعی میان سه چال ـ شانه کوه ـ گرده آلمانها ـ علمکوه”
شرح گزارش :
منطقه علم کوه شکوه و عظمت البرز را نشان میدهد . در هیچ جایی از البرز نمیتوان انقدر ابهت و عظمت را یکجا دید .قللی که هر کدام برای خود حرف دارند .وجود دهلیز ها، دیواره های بلند دره ها و رودهای خروشان همگی این منطقه را جلوه خاصی داده اند .یخچال اسپیلت را خیلی وقت بود میشناختم . این یخچال نیازی به معرفی ندارد وهرکسی اگر تخت سلیمان ویا گرده آلمانهای علم کوه را صعود کرده باشد این یخچال را میبیند . طول یخچال ۳۰۰ متر بوده و جز یخچال های دائمی منطقه تخت سلیمان میباشد .وجود شکاف یخی در امتداد یخچال به عمق این یخچال اشاره دارد . این یخچال درمیان دیواره نگین و دیواره غربی علم کوه قرار گرفته که با شیب متوسط ۶۰ به بالا ادامه یافته.
در صعود تخت سلیمان وقتی اسپیلت را از دور نظاره میکردم به فکر صعود آنهم فکر میکردم .یکی از بزرگترین موفقیت هایی که دارم همین مورده که داخل برنامه به فکر برنامه جدید و طراحی نو هستم .
تمرین هایی که طی دوسه هفته پیش انجام دادیم همگی برای یخچال اسپیلت و کاراهی بزرگ در پیش رو بوده .
در یخچال آبمراد لاسم به تمرین صعود با تبر و کارگاه ها پرداخته شد .در صعود برفچال سیاهلیز به تمرین هم طنابی و در دهلیز کلون بستک مجدد به گام برداری ها در برف و کارگاه ها پرداختیم که همگی تمرین خیلی خوبی بوده که مارا در کارهای بزرگ یاری خواهد کرد .
فرصت خوبی بود که با صعود اسپیلت بتوانیم بارگزاری زمستان را که در جانپناه خرسان شمالی قرار داشت برداریم و منطقه را پاک کنیم .
پنجشنبه صبح ساعت ۴ از تهران به سمت کلاردشت حرکت کردیم .با رسیدن به کلاردشت خرید مایحتاج صعود را انجام داده و از آنجا به ونداربن حرکت کردیم .وقتی به ونداربن رسیدیم .آقا مهدی که قبلا اورا در دماوند دیده بودم و الان در ونداربن مشغول هست به دیدار ما آمد . خیلی خوشحال از دیدار او شدم چرا که خاطرات خوبی با ایشان در دماوند داشته ام
با جمع جور کردن لوازم صعود و خداحافظی با مهدی عزیز راهی سرچال شدیم .ساعت ۱۱ ظهر بود وهوای عالی در پیش رو داشتیم .
حجم و وزن کوله ها به شدت سنگین بود و میدانستیم که صعود سختی خواهیم داشت .مسیر سرچال بهتر از هر زمانی بود و مارا مدحوش دیوانه خود میکرد .در کنار کشتی سنگ استراحتی کرده و جانی تازه کردیم و مجدد به راه افتادیم .
مسیر سرچال امسال کمی سریع تر وارد تابستان شده بود . یا اینطور بگم خشکسالی سختی در پیش رو خواهیم داشت .با اینکه مسیر از سبری خوبی برخوردار بود اما به نسبت سالهای پیش قابل مقایسه نبود.
به شیب زیر لیزونک ها رسیدیم . برف خوبی داخل دهلیز ها بود که با احتیاط از آنها عبور کردیم .دو شیب سخت را پیشت سر گزاشته و ساعت ۱۷ به پناهگاه سرچال رسیدیم .وقتی وارد یکی از اطاق های سرچال شدم . انبوهی از زباله را دیدم . پیش خود گفتم اینجا پناهگاه است یا زباله دان !!!
واقعا کار چه کسی ایست ؟؟؟ چه کسی مسئول است ؟؟آیا میارزد که به خاطر مسیر های مختلف در این منطقه محیط زیست این قسمت زیبا از البرز را نابود کنیم !!!
قطعا باید فرهنگ سازی شود چرا که این کار مختص کوهنوردان فنی کار بود مگر نه طبیعت گرد یا کوهنورد معمولی در سرچال و علم چال چه کار دارد به امید روزی که فرهنگ کوهنوردی کشور به درستی جا بیفتد و شاهد این همه ناملایمات بی فرهنگی در کشور و جامعه کوهنوردی نباشیم .
اطاقی دنج را که کمی تمیز تر بود انتخاب کرده و داخل آن اسکان پیدا کردیم .هوای منطقه مه آلود بود . گه گاهی دیواره علم کوه و قله سیاه کمان از سرچال دیده میشد . از کنار جانپناه برف تازه برای آب کردن جمع آوری کردیم.در این موضوع باید زیاد دقت را بالامیبردیم چراکه برف معمولا در این فصل کهنه بوده و میتواند آلودگی داشته باشد .
هوا سرد شده بود و مه به پایین دست ها فروکش کرده بود . با خوردن شامی مفصل که کلی برای آن زحمت کشیده بودیم و تا سرچال حمل کرده بودیم به سراغ خوابی لذت بخش رفتیم .
نیمه های شب مهتابی دل اگیز در آسمان علم کوه دیده میشد .نور مهتاب منطقه را روشن کرده و میتوانستم به راحتی قلل منطقه را در تاریکی شب ببینم .
ساعت ۴ صبح از خواب بیدار شدیم و با خوردن مایعات و صبحانه ایی مختصر آماده رفتن شدیم . لوازم فنی ، لباس گرم و مایتاج صعود را برداشته و الباقی را در پناهگاه سرچال گزاشتیم .ساعت ۵:۳۰ صبح به راه افتادیم .مسیر کاملا مشخص بود .و نور مهتاب راهنمای ما بود . سرمای عجیبی حس میشد .کمی که از سرچال دور شدیم طلوع خورشید را بر رخ شمالی تخت سلیمان دیدیم . رخی که من به شخصه عاشق آن میباشم و برایش عشق میورزم .یکی از آرزهای من شب مانی زمستانه برروی تخت سلیمان بوده که نمیدانم کی قرار این محقق شود اما انجامش خواهم داد.
مسیر را ادامه میدادیم.برف دم صبح سفت و یخ زده بود . کم کم علم کوه و دیواره عظیمش را میدیدیم.
علم کوه شکوه و عظمت و هیبت و هر صفتی را که بزرگی را تلقی کند را دارد .گویا اینجا بهشت کوهنوردی ایران است . منطقه ایی که با هیچ یک از قلل و مناطق کشور قابل قیاس نیست.
شیب شانه کوه مملو از برف بود و ترس بهمن را در ذهن ما اداخته بود .کرامپون هارا بسته و هارنس تن کرده و ادامه مسیر دادیم .از کنار دیواره زیر شانه کوه بالا میرفتیم که خطر کمتری تیم را تهدید میکرد .شیب تندی را بالا رفتیم .به دوستان میگفتم این شیب به تنهایی خود یک اسپیلت بوده .ساعت ۹ به گردنه رسیدیم و با احتیاط از گردنه به سمت غرب علم کوه سرازیر شدیم .برف پشت گردنه به شدت یخ بود و کوچک ترین اشتباه حادثه جدی داشت ..
بالاخره توانستیم اسپیلت را ببینیم .این اولین باری بود که اسپیلت را انقدر پر برف میدیدم .نگاهم که به دیواره غربی و برج ترنادو علم کوه میافتاد از خود بی خود میشدم .خدایا اینجا کجاست .
من در کجام ؟؟؟من از این همه زیبایی چه طور از تو تشکر کرده ام
پای یخچال کمی استراحت کردیمو به راه افتادیم . شیب متوسط یخچال ۶۰ بود و هرچه بالاتر میرفتیم بیشتر میشد تا جایی که فکرمیکنم به ۶۰ هم میرسید . یخچال زیاد طولانی نبود و فکر میکردیمکه ۱ ساعت دیگر در انتهای آن خواهیم بود اما معمولا این ها فکر های کاذب هستند و کارهای فنی زمان بر بوده وبه همین خاطر ارزشمند تر بوده.
طی یکی دو روز قبل بارش سنگینی در منطقه بوده و برف خوبی در اسپیلت نشسته بود .ما ۲۰ سانت با عمق یخ زیرین فاصله داشتیم اما قشنگ یخ جون دار را حس میکردیم.به همین خاطر برف کوبی سنگینی از پای یخچال تاانتهای آن داشتیم .
قسمت انتهایی یخچال را من سرطناب صعود میکردم و بادوعدد اسنوتویوپ کارگاه میزدم و دوستان صعود میکردن . شاید اگر کمی برف سفت تر میشد من برای صعود حتما باید میانی کار میگزاشتم اما الان به علت برف تازه نیازی به این کار نبود .
ویک نکته چون برف چسبندگی داشت و ما تراورس یا شکستگی در عرض یخچال نداشتیم ریسک بهمن وجود نداشت .
سه طول را به همین روش سرطناب و کارگاه صعود کردیم و به انتهای یخچال رسیدیم .وقتی به پایین نگاه میکردیم فقط به خودمان انرژی میدادیم که عجب شیبی را صعود کردیم..
فکر میکردیم صعود تمام شده .اما این قسمت مسیر اسپیلت را هیچ موقع فراموش نخواهم کرد .مسیر اصلی بعد زبانه یخچال که سنگی هم بوده باید از سمت راست یه حالت تراورس از راست انجام شود وبا کمی صعود مسیر سنگی به کارگاه و پشت جانپناه خرسان برسد .اما ما به دلایلی نمیتوانستیم مسیر را پیدا کنیم و پشت به یخچال و سمت راست برف زیادی قرار داشت .خلاصه مجبور به صعود کل گرده سنگی از راس شدیم که این امر کارمارا خیلی سخت کرد و زمان ما تلف شد .
باد سردی از کف یخچال هفت خوان میوزید و کم کم شروع به لرزیدن کرده بودیم .تنها راه فرار این بود که یک نفر سولو صعود کنه و بالای گرده کارگاه طبیعی بگیره و باقی دوستان یا با حمایت یا با یومار صعود کنند .
من با جفت تبر شروع به صعود کردم .فقط هواسم بود که تبرم را خوب لاخ کنم و درگیری بین سنگ و خودم بیشتر شود .یک لحظه غافل میشدم تمام بود .من بودم گرده سنگی یخ زده و تبر هایم که میتوان بگویم اگر تبر نبود نمیتوانستم این مسیر را صعود کنم .بالاخره به بلندای گرده رسیدم و محل سنگی مطمئن را پیدا کرده و با یک تسمه ۱۲۰ سانتی کارگاه ایمنی گرفتم و خود حمایتم را متصل کردم .ریورسو را به کارگاه متصل کرده و دوستان را حمایت کردم .خوشبختانه همگی دوستان صعود کردند واین مسیر را هم پشت سرگزاشتیم.
هوا را مه گرفت و چشم چشم را نمیدید . به سمت جانپناه خرسان رفته و بار زمستان را برداشتیم و به سمت قله علم کوه رهسپار شدیم.ساعت ۱۹ به قله رسیدیم .خیلی دیر شده بود . وباید سریع فرود میامدیم.با گرفتن چند عکس به سمت مسیر سیاه سنگ حرکت کردیم . اول قرار بود از سیاه سنگ فرود بیایم اما با مه ایی که حاکم بود و تاریکی هوا اصلا صلاح نبود به سمت سیاه سنگ برویم.چه شب مانی داخل جانپناه سیاه سنگ و چه فرود از سیاه سنگ به علم چال . مسیر پشت جانپناه خرسان هم به نظرم صلاح نبود .
با تصمیمی که گرفته شد قرار شد که از حصارچال به تنگ گلو رسیده واز آنجا به ونداربن برسیم .بعدا به کوله هایمان در پناهگاه سرچال فکر خواهیم کرد . هوا تاریک شده بود و سرما مارا اذیت میکرد .از یخچال قله مرجیکش به سمت تنگ گلو حرکت کردیم . به تنگ گلو رسیده و از آنجا به ونداربن حرکت کردیم.راهی طولانی بود مسافت تنگ گلو تا ونداربن حدود ۱۷ کیلومتر بود .من چندین بار این مسیر را پیاده رفته بودم و میدانستم که چه قدر طولانی و طاقت فرساست .حوالی ساعت ۱ بامداد به ونداربن رسیدیم و شب را سپری کردیم.
خوشبختانه همگی سالم و سلامت بودیم و توانسته بودیم برنامه را با موفقیت تمام کنیم و این حواشی هم گاهی اوقات جز برنامه بود و قابل پیش بینی نیست اما چیزی که قابل اهمیته مدیریت سرایط سخت و بحران و عبور از آن شرایط به هر نحوی بوده .
صبح زود از خواب بیدار شدیم .صبحانه را در ونداربن خوردیم .سعی کردیم که کوله ها توسط قاطر به پایین بیاوریم که متاسفانه کسی قبول نکرد و من یونس دوباره به سرچال رفته و کوله هارا به پایین آوردیم که خود این سرچال رفتن ما به تنهایی که برنامه مستقل شد .
به پایان رسید صعود ما اما حکایت همچنان باقیست
(( به امید صعود های برتر وایمن ))
عنوانم کوهنورد هست . سال هاست در البرز کوهنوردی میکنم و افتخارم این است در معییت بزرگان کوهنوردی ایران فعالیت میکنم